187.حرم
ديشب بالاخره رفتم حرم ، مامان موند خونه پيش شما و با خانوما رفتيم حرم ... امروز از صبح هتل بوديم و اساسى كلافه ، ظهر هم مامانى رفت از پسران كريم چلو گوشت خوشمزه خريد و آورد خونه! يعنى حتى برا غذا هم نيومدن بيرون! همسفراى تنبلى داريم :( عصرى حسابى كلافه بودم و گفتم ديگه بريم خسته شدم !!! آخه ١٠٠٠ كيلومتر نيومديم كه بشينيم تو هتل كه! خوب خونه مون نشسته بوديم ديگه! زنگ زدم به خاله شهرزاد و خاله لطف كرد اومد و باهم رفتيم گردش ، ياسى دوست داشتنى هم باهاش بود و كلى خوشحال شدم ديدمش:* رفتيم خيابون سجاد راه رفتيم و بعد رفتيم كافى شاپ شوگر و كيكهاى خوشمزه خورديم:) راستى اون پارك ديروزيه اسمش خورشيد بود:دى بعد رفتيم دنبال عموى مهربون همسر خاله و بعد...





